(+)
این یک لینک نیست. یک بعلاوه است که رنگش آبیه.
لیبل: تابو شکنی، آشنایی زدایی با نگارههای ثابت در ذهن خواننده، سلام کردن به نیوشا.
(+)
این یک لینک نیست. یک بعلاوه است که رنگش آبیه.
لیبل: تابو شکنی، آشنایی زدایی با نگارههای ثابت در ذهن خواننده، سلام کردن به نیوشا.
امروز صبح کمی دیر از خواب بیدار شدم و مجبور شدم حین رفتن سر کار یک موز به عنوان صبحانه بخورم :) توی مسیر هم یک جا تصادف شده بود و دو سه تا جنازه لت و پار کنار خیابون افتاده بود :) رسیدم اداره چون هنوز مثل دو ماه گذشته کاری ندارم تصمیم گرفتم قالبم رو عوض کنم :) حتماً فکر میکنید ساعت ها برای این کار وقت صرف کردم ولی اشتباهتون همین جاس :) تنها با رفتن به قسمت پوسته های داشبرد وردپرس و تنها چند کلیک ساده این کار رو انجام دادم :) قالب هم راست چینه و هم فونت تاهوما داره و لینک ثابت هم برای من که از تایتل فراری ام داره :)
راستی در حینی که دارم این رو می نویسم بقیه ی همکارام مشغول درست کردن ویندوزهاشون و از بین بردن ویروس هاش هستن :) اگر آماری به قضیه نگاه کنم اون ها هفته ای سه بار ویندوز عوض می کنن و من اولین و آخرین باری که سیستم عاملم رو نصب کردم 15 سال قبل بود :) بعد از اون خود سیستم نسخه ی جدید خودش رو دانلود و نصب می کنه :)
راستش این پیشنهاد، یعنی این کتاب(سعدی از دست خویشتن فریاد)، پیشنهاد نوعی خوانش نیست، پیشنهاد نوعی قطره قطره نوشیدن است و لذت بردن. پیشنهاد پرخوانی نکردن است. عکسهای من هم همین پیشنهاد را میدهند که با طبیعت هم پر نگاهی نکنیم. باید آرام و با تانی و طمانینه به زیبایی طبیعت نگریست و گذاشت تا زیبایی یک درخت، یک سایهسار، یک سبزهزار بنشیند و بماند.
عباس کیارستمی
پیوند پایدار نظرات غیرفعال
” داداش برای تولدم یک هفتتیر ترقهای و یک غلاف بلند قرمز خریده. نصفشب بیدارم کرده و آن را داده به من. میگذارمش کنار تشکم. از لذت خوابم نمیبَرَد. به فکر فردا…”
تصویرهایی از خاطرههای دور
+
این درست که گودر کار رو راحت کرده و با یک کلیک ناقابل و صرف چند میلیونیم انرژی میتونی متنی رو به اشتراک بگذاری، اما بعضی نوشتهها هستن که نباید این کارو در حقشون بکنی و بفرستیشون قاطی باقی متنهای برگزیدهات.
باید بهشون لینک داد، قسمتی از نوشته رو کپی کرد یا هر کار ممکن دیگهای. در هر صورت نتیجه یکی میشه، ولی فرق این روش با اون یکی مثل فرق نوار با سی دی ئه. آهنگی که با زحمت از روی نوار بعد از جلو و عقب کردن گوش میدی ارزشش خیلی بیشتر از آهنگی ئه که قاطی هزار تا آهنگ دیگه رو سی دی میتونی پیداش کنی. من شیوهی لینک دادن قدیمی رو ترجیح میدم.
+
یک روز دور و برت آن قدر شلوغ است که از زیاد بودنش خسته میشوی و یک روز هم مثل امروز که تنها کسی که تولدت را همراهی میکند همین مرد درون آینه است که برایت دوش گرفته و اصلاح کرده و لباس نو پوشیده نشسته روبرویت
آقای وانس اگین
+
این فیلم I am not there فیلم بس خوبیست و کلی مشعوف شدم از ایدهها و داستان و پرداخت و غیره. هرچند برای من که اصلاً در جریان زندگی باب دیلن نبودم کمی گیج کننده بود، اما چسبید، به خصوص کیت بلانشتش.
+
هر دم از این باغ بری میرسد.
“کمیتهی تشخیص قزوینیهای وبلاگستان”
+
بدی لینک دادن به شیوهی قدیم هم البته در اینه که چرندیاتی مثل چند خط بالاتر رو میگذاری کنار اون نوشتهی خاص. اینجوریم انگار بی حرمتی میشه به اون نوشته.
+
آهنگ by the sea از فیلم Eternity and a day. با تشکر از خانم گوسفند.
میدونی از یاد نرفتنیترین سکانسی که دیدم چیه؟
صورت دختر رو به دوربین بود، با فاصلهی کم.
دوربین رو انگار کاشته بودن بین سینههای دختره.
چشمهاش گاهی باز میشد و به دوربین نگاه میکرد و گاهی بسته بود، در آرامش مطلق.
رنگ غالب قرمز و زرد کم رنگ بود. انگاری دور دوربین یک پارچهی رنگی انداخته باشن و یک پنجرهی پر نور بیرون از کادر این رنگها رو درست کرده باشه.
تنفس آروم ِ دختر، کلمههای یواشی که میگفت و صدای ساییده شدن دست به پوست بدن موزیک متنش بود.
و شاهکار سکانس، لبخند دختره بود. ترجمهی جسمانی ِ عشق و خواستن.
عمیقاً برات متاسفم. تو هیچوقت نمیتونی این سکانس رو ببینی!
“به چند نفر مهندس برق خبره، ترجیحاً مخابرات، برای مشاوره در امر آشنایی با امواج وایرلس نیازمندیم. مگر همون سیم چه مشکلی داره که رو به ارتباطات وایرلسی آوردید؟ حالا ما یک شوخی کردیم گاهی پامون رو گذاشتیم روش. در هرصورت برای اطلاعات بیشتر لطفاً به امور فنی بهشت مراجعه نمایید.”
مدیر دفتر آقای یونیورس
ببخشید می گم کسی خبر نداره چطور می شه یک لینک رو وارد شیر آیتمز گوگل ریدر کرد؟ البته بدون وارد کردن آر اس اس سایت منظورمه.
راستی اگر مثل من دنبال این دکمه ی آپلود عکس توی ادیتور جدید وردپرس می گردید، می تونید بالای کادر نوشتن مطلب، جنب “دیداری” به نام “add media” پیداش کنید.

این گوگل ارث ِ پدرسگ تصویر پادگان حسن رود رو نشون نمیده. سمت چپ و راست و بالا و پایین تصویر رو می تونی تا دلت بخواد زوم کنی. ولی روی خود پادگان نمی شه. من دلم تنگ شده واسه دریا و بچه های اونجا.
+
دو سه شب پیش ها “بیگ لوبوسکی” رو دیدم. پیام هم خونه ای سابقم - سلام ماندانا! - می گفت تو شبیه اینی. دیدم راست می گه. یاد اون دورانی افتادم که فرجه ها رو برنمی گشتیم خونه و توی اون گرمای لعنتی اول تابستون مثلاً می موندیم که درس بخونیم. بعد شب ها می رفتیم جلوی در خونه می نشستیم، با اون زیرپوش پاره ام و شلوارک خانواده، به سیگار کشیدن. ماشین پلیس میامد دور می زد و چپ چپ نگامون می کرد، که لابد اینا دیگه چه اس خل هایین. ما هم چپ چپ نگاش می کردیم، که چی؟ می خوای گیر بدی؟ بیا گیر بده کمی از ملال زندگی مون کم شه!
+
“همکاران محترم اجلو به الصلاه”
+
اگر فرض بگیریم که سابقاً هر وبلاگ نویسی یک رنگ منحصر به فرد داشت (خانم بنفش، خانم قرمز، خانم سبز، آقای آبی کم رنگ)، جدیداً رنگ ها شدیداً خر تو خر شده و به هرکی نگاه می کنی هر تیکه اش یه رنگیه. انگاری یک عده که تازگی رنگ شدن تو هم دیگه لولیدن. این وضعیت سرخوش خر تو خری را عشق است.