این گوگل ارث ِ پدرسگ تصویر پادگان حسن رود رو نشون نمیده. سمت چپ و راست و بالا و پایین تصویر رو می تونی تا دلت بخواد زوم کنی. ولی روی خود پادگان نمی شه. من دلم تنگ شده واسه دریا و بچه های اونجا.

+

دو سه شب پیش ها “بیگ لوبوسکی” رو دیدم. پیام هم خونه ای سابقم - سلام ماندانا! - می گفت تو شبیه اینی. دیدم راست می گه. یاد اون دورانی افتادم که فرجه ها رو برنمی گشتیم خونه و توی اون گرمای لعنتی اول تابستون مثلاً می موندیم که درس بخونیم. بعد شب ها می رفتیم جلوی در خونه می نشستیم، با اون زیرپوش پاره ام و شلوارک خانواده، به سیگار کشیدن. ماشین پلیس میامد دور می زد و چپ چپ نگامون می کرد، که لابد اینا دیگه چه اس خل هایین. ما هم چپ چپ نگاش می کردیم، که چی؟ می خوای گیر بدی؟ بیا گیر بده کمی از ملال زندگی مون کم شه!

+

“همکاران محترم اجلو به الصلاه”

+

اگر فرض بگیریم که سابقاً هر وبلاگ نویسی یک رنگ منحصر به فرد داشت (خانم بنفش، خانم قرمز، خانم سبز، آقای آبی کم رنگ)، جدیداً رنگ ها شدیداً خر تو خر شده و به هرکی نگاه می کنی هر تیکه اش یه رنگیه. انگاری یک عده که تازگی رنگ شدن تو هم دیگه لولیدن. این وضعیت سرخوش خر تو خری را عشق است.

2 دیدگاه »

  1. Farbud گفت,

    آوریل 26, 2008 @ 4:54 ب.ظ

    کاش می‌گفتی زیر پتیشن اسم خلیج این رو هم اضافه می‌کردن.

  2. نازلی گفت,

    آوریل 27, 2008 @ 12:32 ق.ظ

RSS feed for comments on this post

یک نظر بنویسید