می 10, 2008
دلها آرام گیرد با ذکر ناتینگ الس مترز.
این یکی وبلاگ
میدونی از یاد نرفتنیترین سکانسی که دیدم چیه؟
صورت دختر رو به دوربین بود، با فاصلهی کم.
دوربین رو انگار کاشته بودن بین سینههای دختره.
چشمهاش گاهی باز میشد و به دوربین نگاه میکرد و گاهی بسته بود، در آرامش مطلق.
رنگ غالب قرمز و زرد کم رنگ بود. انگاری دور دوربین یک پارچهی رنگی انداخته باشن و یک پنجرهی پر نور بیرون از کادر این رنگها رو درست کرده باشه.
تنفس آروم ِ دختر، کلمههای یواشی که میگفت و صدای ساییده شدن دست به پوست بدن موزیک متنش بود.
و شاهکار سکانس، لبخند دختره بود. ترجمهی جسمانی ِ عشق و خواستن.
عمیقاً برات متاسفم. تو هیچوقت نمیتونی این سکانس رو ببینی!
“به چند نفر مهندس برق خبره، ترجیحاً مخابرات، برای مشاوره در امر آشنایی با امواج وایرلس نیازمندیم. مگر همون سیم چه مشکلی داره که رو به ارتباطات وایرلسی آوردید؟ حالا ما یک شوخی کردیم گاهی پامون رو گذاشتیم روش. در هرصورت برای اطلاعات بیشتر لطفاً به امور فنی بهشت مراجعه نمایید.”
مدیر دفتر آقای یونیورس
ببخشید می گم کسی خبر نداره چطور می شه یک لینک رو وارد شیر آیتمز گوگل ریدر کرد؟ البته بدون وارد کردن آر اس اس سایت منظورمه.
راستی اگر مثل من دنبال این دکمه ی آپلود عکس توی ادیتور جدید وردپرس می گردید، می تونید بالای کادر نوشتن مطلب، جنب “دیداری” به نام “add media” پیداش کنید.

این گوگل ارث ِ پدرسگ تصویر پادگان حسن رود رو نشون نمیده. سمت چپ و راست و بالا و پایین تصویر رو می تونی تا دلت بخواد زوم کنی. ولی روی خود پادگان نمی شه. من دلم تنگ شده واسه دریا و بچه های اونجا.
+
دو سه شب پیش ها “بیگ لوبوسکی” رو دیدم. پیام هم خونه ای سابقم - سلام ماندانا! - می گفت تو شبیه اینی. دیدم راست می گه. یاد اون دورانی افتادم که فرجه ها رو برنمی گشتیم خونه و توی اون گرمای لعنتی اول تابستون مثلاً می موندیم که درس بخونیم. بعد شب ها می رفتیم جلوی در خونه می نشستیم، با اون زیرپوش پاره ام و شلوارک خانواده، به سیگار کشیدن. ماشین پلیس میامد دور می زد و چپ چپ نگامون می کرد، که لابد اینا دیگه چه اس خل هایین. ما هم چپ چپ نگاش می کردیم، که چی؟ می خوای گیر بدی؟ بیا گیر بده کمی از ملال زندگی مون کم شه!
+
“همکاران محترم اجلو به الصلاه”
+
اگر فرض بگیریم که سابقاً هر وبلاگ نویسی یک رنگ منحصر به فرد داشت (خانم بنفش، خانم قرمز، خانم سبز، آقای آبی کم رنگ)، جدیداً رنگ ها شدیداً خر تو خر شده و به هرکی نگاه می کنی هر تیکه اش یه رنگیه. انگاری یک عده که تازگی رنگ شدن تو هم دیگه لولیدن. این وضعیت سرخوش خر تو خری را عشق است.
یک مدرک محکمه پسند، که این بلاگرنمای معلومالحال ِ کافر خودفروختهی اپوزوسیون، از طرف رادیو زمانه ساپورت میشه (شاید هم برعکس).
این عکس توسط یکی از سربازان گمنام امام زمان گرفته و برای ما ارسال شده.
حتی اگر صبح شنبه باشه و به زور بیدار شی، حتی اگر دیرت شده باشه، حتی اگر ماشین بنزین نداشته باشه، حتی اگر صبحانه نخورده باشی، حتی اگر…
فقط کافیه از خونه تا محل کار فردی برات بخونه. اون وقت روز با چنان انرژی شروع میشه که فقط عشاق حضرت فردی میفهمن چی میگم. میگین نه از خانم نیوشا بپرسین.
- اس ام اس ترکید
- مسنجر باز نمیشه
- جی میل استیل ورکینگه
- اینا همش به درک، اون برنامهمون که با اون همه مشقت و دوراندیشی چینده بودیم اونجوری پیچونده شد.
آیدا به این آقای یونیورستون بگو من غلط کردم. ایشون از روشهای بسیار هوشمندانه و نابغه خفهکنی برخوردار میباشن که از عقل ِ پارینه سنگی من خارجه. اصلاً منو چه به فضولی تو کار شما. من سگ کی باشم. قربونت برم، پاتو از رو سیم بردار.
پرندهها
به تماشای بادها رفتند
شکوفهها
به تماشای آبهای سفید
زمین عریان ماندهاست و
باغهای گمان
و یاد مهر تو
ای مهربانتر از خورشید